شنبه30دی91(تولد 2سالگی در خانه با دوستان)

سلام عشق قشنگم. دلم برات یه ذره شده.عزیزم!دیروز برات تو خونه تولد 2سالگیت رو گرفتیم. خیلی خوب بود و خوش گذشت. از 5شنبه تو تدارک بودیم. شما هم که قربونت برم همش در حال شیطنت بودی. جمعه صبح زود بیدار شدی. بابایی می خواست خونه رو تزیین کنه که همش اذیتش می کردی.
خلاصه پروژه ای بود برای خودش.
بعد از ظهر جمعه میهمان ها اومدند. زن دایی جونم ظهر اومد تا به ما کمک کنه. جشن خوبی بود و شما کلاً در حال شیطنت بودی و بالا و پایین میرفتی وقتی مهمونی می اومد می رفتی دم در و سلام می کردی. خیلی دختر خوبی بودی موقع شمع فوت کردن،بریدن کیک مثل بچه های بزرگ رفتار میکردی.
مامانی هم برای عصرونه لازانیا، سالاد اولویه، سالاد فرانسوی، کالباس و زیتون و سوپ جو سرو کرد. غذاها خیلی خوشمزه شده بودند.البته زحمت سوپ رو زن دایی جان کشید. کادوهات هم دست همه درد نکنه عالی بود و شما بیشتر از همه عاشق دوچرخه که باباجون و مامان جون گرفته بودندشده بودی و تا دیدی گفتی: واییییییییییی.جشن خوبی بود و تو همش توی مهمونی شیرین زبونی می کردی. یه بار به خاله نسیم گفتی: چیس بخور توپولو بشی. همه خندیدند.ساعت 9 همه رفتند و خاله شهناز (همسایه مون)موند تا به مامان در جابه جایی وسایل کمک کنه. خاله شهناز هم حسابی خسته شده بود. شما هم که خستگی ناپذیری بعد شام ساعت10:30 خوابیدی.
عزیز دل مادر همیشه شاد باشی.می بوسمت.



شنبه30دی91(تولد 2سالگی در خانه با دوستان)
